تبليغاتX
.: عشق آسمونى :.
عشق آسمونى

آرشیو وبلاگ ایمیل مدیر نخست
وبلاگ Rss لینک شما لینک شما
درباره وبلاگ


من نبى هستم
15 سالمه و بچه كرمانشاهم
اميدوارم كه از شعرام لذت ببريد.
در ضمن كپى از مطالب فقط با ذكر منبع مجاز ميباشد.

پلير

پیوندها

دل ديوانه
فوتبال روز ايران
دختران جهنمى
پرى دريايى
عكس هاى خفن ايرانى
وبلاگ الكى خوش

آمار وبلاگ


  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

تبلیغات



جای بنر های شما


zxzxxzxxz



ادامه مطلب

نوشته شده توسط نبى در


Salam

      
      
      
      
      

 



ادامه مطلب

نوشته شده توسط نبى در


امروز ميخوام يه داستان قرار بدم كه مال خودم هستش

اين داستان در قالب ۸۸ كلمه نوشته شده و اميدوارم كه خوشتون بياد...

 

 

يك اتفاق خوب



در بالاى درخت زيبايى گنجشكى لانه داشت.
او از اينكه به تازگى صاحب لانه جديدى شده بود حس خوبى داشت و خدا را شكر ميكرد؛
در همين حال و هوا بود كه ناگهان باد شديدى وزيدن گرفت و در يك چشم به هم زدن لانه گنجشك خراب شد و به زمین افتاد.
گنجشك بيچاره كه حيران مانده بود گفت:
خدايا من كه داشتم تو را شكر ميگفتم پس چرا لانه ام خراب شد؟
گنجشک همانطور که از ویرانی لانه اش در اندوه بزرگی بود، پر کشید و رفت و در انحنای دیدگان هراس انگیز ماری كه در انتهاى شاخه بود، ناپدید شد.

 

 

براي اطلاعات بيشتر در مورد داستان هاي ۸۸ كلمه اي ميتونيد به اين آدرس سر بزنيد:

http://www.88-ghesse.blogfa.com



ادامه مطلب

نوشته شده توسط نبى در


با سلام به همه دوستان و بازديد كنندگان گرامي
اين دفعه واستون يه آپ متفاوت و ويژه دارم
اين پك شامل شش تا فايل فلش (swf) هست كه تو گوشي استفاده ميشه
اين فايل ها رو توي گوشيتون بريزيد و اونارو به عنوان تصوير پس زمينه انتخاب كنيد
و ميبينيد كه ساعت زيبايي به پس زمينه گوشيتون اضافه ميشه

توجه: گوشيتون بايد فلش رو پشتيباني كنه
البته بيشتر گوشي ها پشتيباني ميكنند
اميدوارم كه لذت ببريد

دانلود با حجم 284 KB

راستي روزه و نمازاتون هم قبول باشه



ادامه مطلب

نوشته شده توسط نبى در


سلام به همه بازدید کنندگان گرامی

سری اول متن هاي طنز رو با همدیگه شروع میکنیم

اینم یه متن طنز در مورد مترو هستش

 

علاقه مندی های زیر زمینی:

انسانها همواره برای استفاده از هرچیزی دلیل محکمی دارند و برای استفاده از هر دلیلی چیز محکمی! این یک قانون است. البته این قانون هم مثل خیلی از قانون های دیگر در این ناحیه از کره ی زمین رعایت نمی شود. مثلا کسی برای استفاده از موبایل-با این آنتن دهی-دلیل محکمی ندارد و یا اینکه انسان هرچه فکر می کند دلیلی عقلانی برای استفاده از خطوطِ لاک پشت صفتِ اینترنت پیدا نمی کند...  
اما برای استفاده از مترو هر فردی از افراد جامعه دلیل محکمی دارد و به قدری این دلایل محکم است که آدمی موقع سوار شدن مترو هر آینه ممکن است به دیار باقی بشتابد.
پس واضح و مبرهن است که بررسی این موضوع که هرکس به چه دلیلی از مترو استفاده می کند و اصولا استفاده کنندگان از مترو را چه کسانی تشکیل می دهند در این برهه ی حساس از تاریخ کمک خالصانه و خاشعانه و خادمانه ای است به جهان بشریت.

واسه هرچی داره هرکس دلیلی                  دلیل محکمی مانند سیــــــــلی
ولیکن این مهمه توی متــــــــــرو                  چرا هی می ره دلها قیلی ویلی
 
و اما بررسي دلایل علاقمندی گروههای مختلف جامعه به استفاده از مترو:

الف: علاقمندان به هواخوری
   اصولا موقع پایین رفتن از پله های مترو باد نسبتا شدیدی به صورت آدمی می خورد. علاقمندان به هواخوری، در روزهای بی باد و توفان ِ تهران  به بهانه ی استفاده از مترو، از نسیم ساحل به دریا یا در واقع "تونل به خیابان"ِ مترو استفاده می کنند. گاهی این باد مخالف که در راه پله های مترو به سر و صورت مسافران می وزد به حدی شدید است که در وضعیت حجاب مسافران محترمه تغیرات قابل تاملی را ایجاد می کندکه باعث ایجاد صحنه های خاصی در را پله های مترو می شود و درست به همین دلیل است که دوستان محترم و محترمه ی گشت ارشاد(که می توان آنها را مترو پلیس خطاب کرد!) معمولا دم در ورودی مترو حضوری سبز و سفید دارند چرا که ون و الگانسهای گشت مذکور از بیرون با رنگهای سبز و سفید آراسته شده اند.
سرسبز ترین بهار تقدیم تو بــاد                   یک متروی باد دار تقدیم تو باد
گر باد زد و منظره ای شد ایجاد                   آن صحنه هزار بار تقدیم تو باد!

ب: علاقمندان به فعالیتهای زیرزمینی
   در گذشته های نه چندان دور، انسانها اگر به زیر زمین مراجعه می کردند، غیر از جن های سم دار، احتمالا یک کوزه گری می دیدند دوش! و تازه ناگهان یک کوزه بر می آورد خروش و بند دل آدمی را پاره می کرد(!) اما امروزه به برکت مترو، انسان وقتی که به زیر زمین مراجعه می کند می تواند دست به کلی فعالیت زیر زمینی بزند.
البته انجام یک سری فعالیتهای زیرزمینی فقط در زیر زمین خانه ی آدمی امکان پذیر است اما در مترو می توان با خیال راحت کلی فعالیت زیزمینی مجاز انجام داد مثل خرید و فروش عطر و ادکلن، نو شابه و آب میوه و دیگر اقلام زیر زمینی ِ کاملا مجاز.
حتی می توان موسیقی های رادیو پیام را که در مترو پخش می شود به طور عملا زیرزمینی گوش کرد.[حالا که صحبت از مترو و موسیقی شد بد نیست ذکر خیری هم از "مترونوم" بکنیم!] اصلا خیلی ها برای خواندن کتابهای زیر زمینی  که در مترو فروخته می شود از مترو استفاده می کنند.
آری! در مترو می توان کلی فعالیتهای زیرزمینی انجام داد...
در زیر زمین چون آسمانی مترو         چون ریشه ی این شهر کلانی مترو
من گرم مطالعه تو با تاخیــــرت         کردی کمک کتابخوانی متـــــــــــــرو

ج: علاقمندان به ورزش
   شهر تهران عرصه ی انواع ورزشها است. از ورزشهای رزمی که بین راننده تاکسی ها و مسافران در جریان است گرفته تا ورزشهای فکری که برای جلو افتادن در صف شیر یارانه ای به کار برده می شود، همه و همه به رشد و توسعه ورزش و آقای علی آبادی و دوستانش کمک خادمانه ای می کنند...
اما ورزش در مترو لطف دیگری دارد. پایین و بالا رفتن از پله های مترو در روزهایی که پله برقی خراب است حکم کوه پیمایی دارد و استفاده از پله برقی در روزهایی که پله  عادی خراب است(!) حکم تمرین استقامت. وقتی آدمی منتظر رسیدن مترو است گویی ورزش یوگا را تجربه می کند و وقتی که مترو می رسد انواع ورزشهای رزمی را.
وقتی که می رسی صدات از همه ی ریلا میاد    
                         هُـلت می دن از اون عقــــــب صـــدای واویلا میـاد
تا وقتی که در وا می شه وقت چپیدن می رسه
                         هرچی فشاره رو زمین به سینه ی من می رسه، وای...!

هم اکنون که سینه ام را غمی سنگین می فشارد و شاعرانه ترین لحظه ها را تجربه می کنم چه موقع ادامه دادن مقاله ای در باب مترو است؟! مرا به حال خود واگذارید...
ایستگاه بهشت زهرا، وایسا مترو من می خوام پیاده شم!



ادامه مطلب

نوشته شده توسط نبى در


با سلام به شما دوستان عزيز

اين هم از سري سوم عكس هاي فانتزي

اميدوارم كه مثل قبلي ها مورد پسندتون باشه

 

در پست هاي بعديم عكس هاي جالب تري رو واستون ميذارم



ادامه مطلب

نوشته شده توسط نبى در


گفتم که خدا، مراحياتي بفرست
طوفان زده ام، راه نجاتي بفرست
فرمود: که بازمزمه *يامهدي*
نذرگل نرگس صلواتي بفرست

نيمه شعبان و ولادت با سعادت حضرت قائم آل

محمّد بر تمامي مسلمين جهان از جمله ايرانيان

مبارك باد.



ادامه مطلب

نوشته شده توسط نبى در


امروز با يه آپ متفاوت اومدم.
آپ امروز يه آهنگ هست.
اين آهنگ هم كار خودمه.
خيلي باحال در اومده.
حتما حتما دانلودش كنيد.
به سبك تكنو هستش.
حجمش هم 1.14MB هست و زمانش هم 3:58 هست.
اميدوارم كه خوشتون اومده باشه.

دانلود



ادامه مطلب

نوشته شده توسط نبى در


 

اين داستان رو خودم گفتم.

البته يكم غمنگيزه.

اميدوارم كه خوشتون بياد.

 

صبح شده بود.
پسرك با صداي چرخ خياطي مادرش از خواب بلند شد.
نگاهي به پنجره انداخت تا مطمئن شود كه صبح شده است.
بله، صبح شده بود.
مثل هر روز رخت خوابش را جمع كرد.
به مادر سلام كرد و منتظر جواب مادر بود.
مادر با صداي گرم و دلنشين خود به پسرك گفت:
سلام عزيزم...
پسرك نگاهي به دستان پينه بسته مادر انداخت.
چشمانش پر از اسك شد و گلويش را بغض گرفت.
به سرعت حاضر شد و دسته گلهايرنگارنگش را از گوشه اتاق برداشت و از خانه خارج شد.
مانند هر روز به سوي چهار راه به راه افتاد.
ناگهان اشك از چشمانش سرازير شد و شروع به گريه كردن كرد.
در حال گريه كردن بود كه به چهار راه رسيد.
و سپس منتظر ماند...
او در انتظار يك فرشته نجات بودتا همه گل هايش را بخرد و با دست پر به خانه برگردد.
اما اين يك خيال بود، يك خيال...
در فكر بود كه ناگهان چراغ قرمز شد.
پسرك فكر كرد كه براي خريدن گل ها او ماشين ها صف كشيده اند.
اما با هم يك خيال بود.
به طرف ماشين ها رفت.
به هر ماشين كه نزديك ميشد، تمام شيشه ها را بالا ميكشيدند.
پسرك غمگين شد.
پسرك هر چه ميگفت: آقا، گل نميخواي؟
گل هاي رنگارنگ و زيبايي دارم.
آقا فقط يك دانه بخريد.
اما هيچ كدام بر پسرك اعتنا نميدادند.
انگار كه هيچ كدام نميشنوند.
چراغ سبز شد و ماشين ها به راه افتادند.
پسرك با ناراحتي به چراغ نگاهي كرد و گفت:
نميشود بجاي 40 ثانيه 240 ثانيه قرمز باشي؟
شايد با اصرار هاي من يكي راضي بشود و يك گل بخرد.
پسرك به كنار جدول رفت و نشست و دوباره به فكر فرو رفت.
او امروز تصميم گرفته بود كه پول تمامي گل هاي فروخته شده را جمع كند و براي مادرش چيزي بخرد.
تا بتواند او را خوش حال كند.
نگاهش به مغازه بستني فروشي آن طرف چهار راه افتاد.
پسرك گرسنه اش شده بود و از شدت گرما توان راه رفتن نداشت.
كيسه غذا را باز كرد.
چيزي نبود جز چهار تيكه نان خشك.
پسرك با خود گفت: ما كه فقط جهار تيكه بيشتر نداشتيم!!؟
مادر همه را براي من گذاشته است
پس خود چه؟
گرسنه بماند؟
باز هم شروع به گريه كردن كرد.
در حال گريه كردن تمام نان ها را به سختي خورد.
دوباره به طرف ماشين ها رفت.
اما باز هم نتوانست گلي بفروشد.
تا براي مادرش چيزي بخرد.
پسرك با ناراحتي با خود گفت: در روز هاي قبل گل هاي بيشتري ميفروختم.
اما امروز حتي يك گل هم نفروخته ام.
آسمان كمكم رو به تاريكي ميرفت.
پسرك از شدت خستگي كنار خيابان خوابش برد.
ناگهان دست هاي گرم و لطيفي بر روي شانه هايش گذاشته شد.
و صداي دلنشيني كه ميگفت: پسرك بلند شو، بيدار شو...
پسرك با عجله بيدار شد.
زني را ديد كه گفت: پسرك من تمام گل هاي تو را ميخرم.
پسرك بهد زده شده بود.
با خود گفت: بله، اين همان فرشته نجات است.
زن تمام گل هايش را خريد.
پسرك ديگر با فروش تمام گل ها پنج هزار تومان داشت.
هوا تاريك شده بود.
پسرك با خود فكر كرد كه براي مادر چه بخرد؟
سرك براي مادرش چند شاخه گل طبيعي خريد.
و به طرف خانه رفت.
پسرك به خانه رسيد و با شوق فراوانميخواست گل ها را به مادرش بدهد.
كه ديد يك ماشين آمبولانس در خانه ايستاده است.
با سرعت فراوان خود را به آمبولانس رساند و به داخل آمبولانس انداخت و ديد كه مادرش بر روي تخت خوابيده
و پارچه سفيد رنگي به رويش انداخته اند.
پسرك خشكش زده بود.
به داخل آمبولانس رفت تا مطمئن بشود كه مادرش است.
پارچه را كنار زد و با ديدن چهره زيبا و دلنشين مادرش به زير گريه زد
و گل ها را در دست پينه بسته مادرش گذاشت.
و در آغوش گرم و لطيف مادرش خوابيد.
و به همراه مادرش به خوابي ابدي فرو رفت...



ادامه مطلب

نوشته شده توسط نبى در




ادامه مطلب

نوشته شده توسط نبى در


مطالب قبلي

منوی وبلاگ

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
ايميل مدير

آرشيو موضوعی

آرشيو وبلاگ

هفته اوّل خرداد 1388
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387

جستجو



تبلیغات شما

Designed by destinethemes - Translated to persian by GHALEBKADEH